تهران هنوز مومن است!

وقتی که در خیابان های تهران قدم می زنم صحنه هایی که این روز ها زیاد هم شده بسیار اذیتم می کند. در گذشته این صحنه ها در خیابان های شمال شهر خلاصه می شد، اما متاسفانه امروز در همه ی شهرهای بزرگ فراگیر شده. بعضی وقت ها خیلی دلم می گیره که چه بر سر این مردم آمده؟ مگر اینا مسلمان نیستند؟ مگر از آخرت خودشان نمی ترسند؟ مگر از احکام اسلام خبر ندارند؟

هنوز متوجه منظورم نشده اید؟ پوشش ها و رنگ ها و بسیاری از آدم های این شهر عوض شده اند. اگر رویت را از طرفی به طرف دیگر بگردانی و یا چشمانت را از صحنه ای به زیر افکنی، باز هم صحنه های دیگری برایت خود نمایی می کنند. با کمال تعجب از خود می پرسی چرا مردم اینگونه شده اند؟ و در ذهنت دنبال جواب می گردی. برای گرم شدن دلت دنبال یک چهره ی مذهبی و یک چادر مقدس می گردی. پیدا می شود اما نسبتش کمتر است. تو که درد دین داری می ترسی و نگران می شوی. خدای من چه بر سر شهر من می رود؟ به یاد هشدار امام جامعه ات در مورد شبیخون فرهنگی و نفوذ ماهواره ها می افتی، به یاد خلوت شدن برخی مساجد و منبرها می افتی و دنبال دلیل می گردی. چرا؟ چرا تهران من به این روز افتاده؟ تهران ام القرا، تهران شهدا، تهران جمارانی ها، تهران عزاداران و سیاهپوشان امام حسین، تهران مومنین، تهران ...

امروز صبح روز اربعین، با سید محمد قرار داشتیم تا ساعت 8 صبح، خود را به میدان بهارستان برسانیم. قرار بود تا در این محل با مرد با اخلاق و مومنی وداع کنیم. حدودا دقایقی از قرار گذشته بود که به میعادگاه رسیدیم. جمعیت کثیری جمع بودند. همه برای وداع آمده بودند. وداع با نمونه ی ایمان و اخلاق و علم " حاج آقا مجتبی کلهر تهرانی".

 

 

مراسم تازه داشت شروع می شد. هوا بسیار سرد بود و مردم سراپا ایستاده بودند. عده ای با چای و خرما خود را گرم می کردند و عده ای هم برای نزدیک تر شدن به مرد اخلاق تقلا می کردند اما جمعیت و چگالی آنها این تلاش آنها را خنثی می کرد. با شروع قرآن کریم منصوری که سوره ی واقعه را شروع کرد، عده ای با او هم نوا شدند، عده ی زیادی هم اشک می ریختند و شانه هایشان می لرزید. به چهره ی آنها نگاه که می کردی نور ایمان را می توانستی در آن ببینی. پیر و جوان، زن و مرد، همه و همه آمده بودند تا با واعظ شب های قدرشان، سخنران محرمشان، عالم دینشان، معلم اخلاقشان، روضه خوان امام حسینشان، و یاور رهبرشان وداع کنند.

در این جمعیت کثیر دلم خوش شد، روحیه ام تازه شد، خون تازه ای انگار در رگ هایم جاری شد، دلگرم شدم که هنوز تهران من، تهران مومنین است. تهران کسانیست که درد دین دارند. تهران عاشقان خدا و رسول و اهل بیت است. تهران من هنوز محکم و پابرجا در عهد خود با ولی زمان ایستاده است. اگرچه ظاهر آن اندکی آلوده است اما باطن آن جور دیگریست.

این اجتماعات که معمولا حضور جوان های مومن و نورانی در آنها بسیار پررنگ تر است، اجتماعاتی مانند راهپیمایی های انقلابی، نمازهای جمعه با حضور حضرت آقا، عزاداری های بیت، مراسم اعتکاف، شب های قدر حقیقت تهران را بیشتر نشان می دهد. می فهمم که مومنین و جوان های مذهبی و چادری،  در تهران بسیار زیاد اند اما وقت خود را جز در موارد ضروری در بیرون از منزل نمی گذرانند. آنها با خانواده خود خوش اند و تفریح آنها در کنار خانواده است. آنها وقت خود را در کافه ها و سینماها و بوتیک ها و پاساژها و ولگردی با ماشین و یا پیاده در خیابان ها و ... تلف نمی کنند. آنها ماهواره ندارند و چشم و گوش خود را به شیطان نسپرده اند. آنها خود را برای دیگران نمی آرایند و زشتی های خود را تقدیم همسر خود نمی کنند. آنها به خانواده ی خود به خاطر خدا پایبند اند و با آنهایی که خدا منع کرده ارتباط ندارند. آنها همه چیز را از دریچه ی دین خود می بینند و هر لذت و تفریح را با آن ارزیابی می کنند.

مومنین تهران، ام القرای جهان اسلام امروز نیز مرا دلگرم کردند و معلم خود را به خوبی و با اشک های خود بدرقه کردند. آنها بار دیگر به من ثابت کردند که ...

تهران هنوز مومن است!


   + سید مجید - ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۱