کیاستتان کجاست آقای هاشمی؟

 

زمانی را به یاد داریم که آقای هاشمی٬ هاشمی انقلاب بود. البته فارغ از برخی خودرایی هایی که همان زمان هم داشت و فارغ از بعضی عدم تمکین ها به نظر ولی فقیه زمان٬‌او همان هاشمی انقلابی و زحمت کش بود.

او سیاستمداری باکیاست بود که به خوبی دوست و دشمن را از هم تمیز می داد و به موقع موضع درست اتخاذ می کرد و در تریبون نماز جمعه به مردم آگاهی و بصیرت می بخشید. بخوبی به یاد داریم که دشمنان او را یار غار امام خامنه ای می دانستند و سیل دشنام ها و القاب زشت و تهمت ها را نثارش می کردند. اصلاح طلبان او را عالیجناب سرخپوش خطاب کرده و عامل قتل های زنجیره ای می دانستندش. در روزنامه های زنجیره ای شان حسابی او را تخریب می کردند و کاندیدای رقیب را مورد تایید او دانسته و با تخریب هر دوی آنها کاندیدای خود را به پیروزی رساندند.

 

هر چند در همان زمان انقلابی ها و حزب اللهی ها از او و دولت تکنوکرات او دل خوشی نداشتند اما باز هم او را سیاستمداری زیرک در مسیر انقلاب می دانستند.

در کل دوران حکومت اصلاحات بر دولت و مجلس٬‌ هاشمی تخریب و تخفیف شد. اما با شکست سنگین اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم ورق برگشت.

اصلاح طلبان که به دلیل حرکات افراطی و مواضع و افعال ضد انقلابی خود انقلاب را از مسیر اصلی خود خارج کرده و با پاسخ قاطع ملت روبرو شده بودند٬‌ ابتدا این شکست را باور نمی کردند اما در انتخابات های آتی و کمتر شدن اقبال مردم به آنها به این نکته پی بردند که مردم گفتمان انقلاب را می پسندند و اقبال مردم به کاندیدایشان در انتخابات هفتم نیز به دلایلی غیر از اقبال به گفتمان اصلاح طلبی بوده است. آنها در انتخابات هفتم گروهی را به خاطر سیادت کاندیدایشان و گروهی را به دلائل گرایش‌های فرهنگی و گروهی را به دلیل خستگی آنها از دوران آقای هاشمی توانستند جذب نمایند. اما این گروه کوچک ناشناخته برای مردم٬ در طی هشت سال دست خود را رو کرد و منش خود را برای مردم آشکار ساخت.

اصلاح طلبان که هیچگاه تعریف درستی از اصلاح طلبی را ارائه نداده بودند٬‌در آخرین تلاش خود کوشیدند تا با استفاده از یک چهره ی نسبتا محبوب و البته فرا جناحی از دید مردم٬ خود را در انتخابات دهم به قدرت بازگردانند و البته خود را آماده ساختند اگر این بار هم شکست خوردند قاعده ی بازی را به هم ریخته و از حکومت امتیاز بگیرند. اما اینبار هم شکست سخت تری متحمل شده و پس از هشت ماه آتش افروزی و فتنه توسط مردم به کلی مطرود و منکوب شدند.

آنها در انتخابات مجلس هشتم رویه ی تحریم انتخابات را در پیش گرفتند اما با بی اعتنایی مردم روبرو شده و مشارکت مردم نسبت به انتخابات مجلس قبلی افزایش یافت. تنها چهره های انگشت شماری از اصلاح طلبانی که به صورت مستقل کاندید شده بودند به مجلس راه یافتند.

این شکست سنگین به اصلاح طلبان فهماند که در بدنه ی ملت اقبالی به آنها وجود ندارد و اگر همینطور به کناره گیری از حکومت ادامه دهند نه تنها حکومت تضعیف نشده و منت آنها را نخواهد کشید٬‌ بلکه آنها به کلی از میدان سیاست حذف شده و به فراموشی سپرده خواهند شد. لذا در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم سیاست خود را تغییر داده تا از مرگ اصلاحات جلوگیری کنند. آنها ابتداعا تلاش کردند تا خاتمی را در قامت یک کاندیدا مطرح کرده و عکس العمل حکومت و مردم را رصد کنند. اما خاتمی که در دوره ی قبل با کیاستی مثال زدنی با آگاهی از شرایط جای خود را به دیگری داده بود٬ خود آگاه بود که دیگر رای گذشته را ندارد و حتی احتمال رد صلاحیت وی به دلیل خیانت های عدیده اش به ملت و خدمات ارزنده اش به دشمنان ملت بسیار زیاد است. لذا قرار شد تا تعدادی از اصلاح طلبان کاندیدا شوند تا خاتمی و اصلاح طلبان از او حمایت کنند.

از طرف دیگر هاشمی نیز که دو دوره شکست سختی از توده ی مردم خورده و بغض احمدی نژاد را در سینه داشت و حتی در سال 88 صحنه گردان فتنه لقب گرفته بود٬ سعی داشت تا در این انتخابات صحنه را با حمایت از کاندیداهایی چون روحانی مدیریت کند٬ اما اتفاقاتی دیگر رقم خورد.

اصلاح طلبان که هیچ کدام از کاندیداهای خود را در حد پست ریاست جمهوری و اقبال مردم نمی دیدند تصمیم گرفتند برای جلوگیری از حذف شدن و ورود مجدد به حکومت٬‌ هاشمی را برای ریاست جمهوری کوک کنند.

بنابراین توپخانه ی رسانه ای این جریان شروع به منجی سازی از هاشمی و دعوت از او برای کاندیدا شدن کرد. این ماموریت در بیت آقای هاشمی به فرزندانش سپرده شد تا او را به کاندیداتوری ترغیب کنند.

و سرانجام شد آنچه که باید می شد. آیت الله هشتاد ساله در آخرین لحظات ثبت نام٬ کاندیداتوری خود را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده و فرمودند برای خدمت آمده ام.

اما ایشان که زمانی به کیاست و رندی مشهور بودند هرگز نفهمیدند که آمدنشان برای خدمت به اصلاح طلبان بود نه خدمت به مردم. اصلاحات که در حال حاضر نه از اندیشۀ منسجمی برخوردار است و نه طرفداران معتقد و ملتزمی دارد که در هر صحنه‌ای به دنبال آنها باشند و خود به خوبی به این نکته آگاه است امروز پشت سر همان آقای هاشمی ایستاده‌ است که از سر تقابلِ با او رای آورد و اولین بار نیز آنها حرمتش را شکستند و با او دشمنی می‌کردند.

استاد پناهیان در زمینه ی حضور هاشمی در انتخابات نظر بسیار جالبی دارند:

"بنده تصور می‌کنم این توطئۀ برخی جریان‌های سیاسی مطرود است که می‌خواهند از مقبولیت نسبی ایشان سوء استفاده نمایند و پشت سر ایشان به میدان بیایند. این امر واضحی است که اگر آن گروه‌ها آبرویی داشتند، خود به میدان می‌آمدند. به طور کلی هرکسی احساس کند منجی مملکت است هم دربارۀ خودش و هم دربارۀ کشور اشتباه می‌کند."

اینبار اصلاحات کسی را که زمانی دشمن خود می دانست و شدیدا او را تخریب می کرد به عنوان سپری برای نجات خود انتخاب کرده و به خوبی از او استفاده ی ابزاری می کند. اصلاحات کسی را نداشت تا در قامت رقیب با سایر نماینده های مردم در انتخابات شرکت دهد٬ پس هاشمی را تهییج کرد تا علی رغم شکست های پی در پی گذشته٬‌یک بار دیگر خود را به رای مردم بگذارد.

و این بار پایانی تلخ برای یک سیاستمدار پیر رقم خواهد خورد و شکستی را که اصلاحات باید متحمل می شد بر تن هاشمی خواهد نشست. اما هاشمی که اینبار توسط خانواده و اصلاح طلبان دوره شده است دیگر هیچ نشانی از آن سیاستمدار با کیاست و دشمن شناس ندارد!

-----

نکته ی پایانی:

امیرالمؤمنین علیه السلام: مَا زَالَ الزُّبَیْرُ رَجُلًا مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَتَّى نَشَأَ ابْنُهُ الْمَشْئُومُ عَبْدُ اللَّهِ.

زبیر همواره مردى از ما اهل بیت بود تا آنکه پسر نافرخنده ‏اش عبد الله به جوانى رسید.

   + سید مجید - ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢