هیچ!

 

بعد از پانزده سال به وطن بازمی گردد. آرام و باوقار به صندلی هواپیما تکیه زده است. همه ی اطرافیان در تشویش و دلهره به سر می برند. هر لحظه امکان هر اتفاقی وجود دارد. حکومت وقت آخرین دست و پاها را می زند. فرودگاه را بسته و او را تهدید به بازگرداندن هواپیما به مبدا نموده است. امکان ترور و یا دستگیری او نیز وجود دارد. اما او همه ی این احتمالات را می داند و آرام نشسته است.

 

 

پانزده سال قبل شب بازداشت و تبعیدش همه ی طلبه هایی را که در خانه ی او جمع شده بودند تا از او در برابر عمال رژیم دفاع کنندبا آرامشش آرام کرده و به خانه هایشان فرستاده بود.

او به خوبی به این آیه ی شریفه اعتقاد دارد:

 

ان الله یدافع عن الذین آمنوا...

 

در هواپیما خبرنگاری از او درباره ی احساسش از بازگشت به وطن پس از پانزده سال می پرسد و از جواب او شوکه می شود:

هیچ!

اگر جای او بودم از شادی و شعف و غرور در پوست خود نمی گنجیدم. نظام شاهنشاهی 2500 ساله را بر انداخته بودم. بعد از 15 سال به وطن باز می گشتم. میلیون ها عاشق و طرفدار منتظر من بودند و می رفتم تا حکومت یک مملکت را به دست بگیرم.

او خوب می دانست که همه چیز از خداست، او خوب می دانست که او تنها یک وسیله است و انتخاب شده تا اتفاقاتی تاریخی به دست او رقم بخورد.

 و خوب می دانست که این پایان مبارزه نیست ، تازه آغاز راه است. او در ذهنش ساخت یک حکومت دینی با حضور مردم در صحنه را مرور می کرد که این حکومت بتواند مقدمه ساز قیام جهانی منجی آخر الزمان باشد.

او یک مامور بود، مامور خدا!

او آرام آرام بود!

الا به ذکر الله تطمن القلوب

 

---

  • پی نوشت:

دوازدهم بهمن ماه، سالگرد بازگشت امام امت، خمینی کبیر (ره) به وطن و آغاز دهه فجر انقلاب اسلامی مبارک باد.

   + سید مجید - ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱